نهنگی بچه ی خود را چه خوش گفت به دین ما حرام آمد کرانه
به موج آویز و از ساحل بپرهیز همه دریاست ما را آشیانه
تو در دریا نئی او در بر توست به طوفان درفتادن جوهر توست
چو یک دم از طلاطم ها بیاسود همین دریای تو غارتگر توست

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟
سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید.
داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید.
آنهمه عهد فراموشت شد؟ چشم من روشن ،روی تو سپید.
جان به آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید.
دل پر درد فریدون مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید.
با چنان صدای بلندی خندیدم ، که صدای گریه هایم ، به گوش هیچ کس نرسید
دستهایم را روی صورتم فشردم ، آن قدر محکم ، که کسی اشکهایم را ندید
می خندم . . . از ته دل می خندم
طوری که تمام غم هایم را فراموش کنم خنده چه گورکن خوبی برای غم ها !
"شعر از شقایق"
روزی که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|